اسفند ۱۷م, ۱۳۸۸
ممنونم
فقط همین.
مهمترین مختصات «حیات طبیعی محض»:(نقطه مقابل حیات معقول)
رضایت به نادانی و تن دادن به حهل
این رضایت معلول عواملی است، از حمله:
۱- تن پروری و رفاه طلبی و پرستش لذّت
۲-علم به یک واقعیت بدون تعهد در باره آن
«وَ لَبِئسَ المَتحَرُ أن تَرَی الدُّنیا لِنَفسِکَ ثَمَنَا وَ مَقالِکَ عِندَاللهِ عِوَضاً»
چه سوداگری بدی است که دنیا را قیمت خود بینی و آنرا عوض آنچه که در نزد خدا برای تو آماده است تلقی کنی.
خود را میفروشند و عظمتهای ابدیت را از دست میدهند تا چند صباحی در دنیا خوش باشند.
«خود فروشی» یعنی تعقل را از کار انداختن و آنرا پایمال نمودن و در برابر آن توهم های بی اساس را خریدن.
و انسان پس از از کار انداختن عقل مانند کاهی ناچیز است روی امواج درهم و برهم و ناپایدار که نمیاند از کجا حرکت میکند و برای چه حرکت می کند و در کجا پایان خواهد یافت.
«خود فروشی» یعنی هوش و فهم عالی را از کار انداختن
«خود فروشی» یعنی وجدان آگاه را که قطب نمای کشتی وجود انسانی است را شکستن و از بین بردن.
«خود فروشی» یعنی قلب آن جایگاه تجلی ربانی را از کار انداختن و به آرزوهای غیر قابل تحقق سرگرم شدن و دل را در گرو بتهای جاندار و بیجان قرار دادن.
و نتیجه آن را امیرالمؤمنین اینگونه توضیح میدهد:
این خودفروشان عظمتهایی را که خداوند در ابدیت برای آنان آماده کرده است در برابر شئون پست دنیا از دست میدهند.
سر خوش آن عیدی که آن بانی نور
از کنار کعبه بنماید ظهور
قلبها را مهر هم عهدی زند
از حرم بانگ «انا المهدی» زند
- زندگی مستند به دلیل روشن، «حیات معقول» است که تکیه گاه عقلانی دارد، و هیچ سؤالی را که مربوط به هدفهای نسبی و هدف مطلق زندگی است ، بی پاسخ نمیگذارد.
- حز حیات معقول هیچ نوع زندگی قابل عرضه به خداوند نیست.
- این حیات معقول است که دستور «به پیش به پیش…» میدهد.
(ملعون است کسی که دیروزش بهتر از امروزش باشد. و کسی که دو روزش مساوی بوده باشد زیان دیده است.)
- «حیات معقول» است که میتواند دو چهره مهم حهان هستی را بنمایاند:
۱- چهره طبیعی عینی و مادّی حهان
۲- واقعیت برین حهان که رو به «هستیآفرین» است.
دل که شد از آن من صاعقهاش میکنم
شعله جانسوز بیسابقهاش میکنم
هرکه شود زائرم وقت خداحافظی
تا در باغ بهشت بدرقهاش میکنم
راه آینده بشری
راه آینده بشری ادامه همان راه زندگی طبیعی محض خواهد بود.که تاکنون پیموده البته باستثنای کاروان پرتلاش اقلیت که توانستهاند زندگی طبیعی محض را به حیات معقول مبدل سازند.
(آیاتی از قرآن کریم به روشنی راه را به ما نمایانده است)
إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِينَ هُمْ عَنْ آيَاتِنَا غَافِلُونَ
البته آنهایی که به لقاء ما دل نسبته و امیدوار نیستند و به زندگی پست دنیا دلخوش و دلبستهاند و آنهایی که از آیات و نشانههای ما غافلند.
علامه میفرماید:
با قرینه عقلی میتوان گفت روگردانی از حیات طیبه که همان حیات معقول است همان امید نداشتن به دیدار خداوندی و رضایت به حیات طبیعی محض و غفلت از آیات الهی است که طبیعت واقعی انسان در جستحوی آن است.
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ(۲۷)
(آن هنگام به اهل ایمان خطاب لطف رسد که) ای نفس (قدسی) مطمئن و دل آرام.
ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً (۲۸)
به حضور پروردگارت باز آی که تو خشنود به (نعمتهای ابدی) او و او راضی از توست.
فَادْخُلِي فِي عِبَادِي (۲۹)
باز آی و در صف بندگان خاص من در آی.
وَادْخُلِي جَنَّتِي
و در بهشت من داخل شو.(۳۰)
اطمینان نفس و رضایت که در این آیه مقدمه بازگشت به پیشگاه ربوبی معرفی شده است آن اطمینان و رضایتی است که آدمی را شایسته دیدار خداوندی و ورود در گروه بندگان رشد یافته نموده است.
این اطمینان حاصل به فعلیت رسیدن و شکوفا شدن و ابتهاح شخصیت آدمی است نه فرورفتن در لجن خواسته های فریبای حیات طبیعی که روی بدبختیها و سیه روزیهای دیگر انسانها و اضطرابات پشت پرده خودآگاهیهای خود انسان استوار شده است.
درحالی که
پیشتازان قافله انسانیت، آنان که برای بشریت خواستار حیات معقول بودهاند مانند پیامبران ورشدیافتگان عقلی و وجدانی که با اشکال گوناگون درجوامع ظهوریافتهاند همه تلاش خودرا صرف آشنا ساختن مردم با ماهیت زندگی طبیعی محض و حقیقت حیات معقول نمودهاند و در عملی ساختن این تفسیر نهایت تلاش خود را انحام دادهاند از آن جمله:
۱- ادیان حقه الهی که اصرار شدید دارند نباید پدیده های حیات را اسیر خواسته های طبیعی مردم کرد و از رشد آن جلوگیری نمود.
۲- مشاهده عینی نتایج غوطهور شدن در زندگی طبیعی محض که جز گرفتن از طبیعت و بازگرداندن به آن چیز دیگری نیست. وتنها ارمغانی که زندگی طبیعی محض برای انسانها آورده تنازع در راه بقا بوده که تاکنون نگذاشته اکثریت مردمان از تاریخ طبیعی حیوانات به تاریخ انسانی انسانها گام بگذارند.
۳- عامل درونی که به نام عقل سلیم یا فطرت و یا وجدان آگاه و ….نامیده میشود
۴- مطالعه همه جانبه سرگذشت جوامع. زیرا در امتداد تاریخ انسانهای بسیاری را دیدهایم که زندگی آنان حیات معقول بوده است. کاروان رشد یافتگان از کسانی چون پیامبران و رشدیافتگان حکمت گرا تشکیل شده که دوشاوش کاروان انبوه غوطهوران در زندگی طبیعی محض در حرکت بودهاند.
کاروانیان حیات معقول از نظر شمارش کم و در اقلیت، و اما از دیدگاه شناخت حیات و ارزشهای آن و نیز از دیدگاه آرامش معقول روانی و قدرت تفسیر حیات در مرحله عالی انسانی میباشند.
راه آینده بشری…
ازعلامه جعفری(تفسیر نهج البلاغه)
زندگی برای همه انسانها ودرهمه جوامع ودورانها یک حقیقت معین ومحدودتلقی نمیشود.
مثلا
۱- بعضی ازمردم زندگی را درهمه اشکالش مطلوب وجالب میدیدهاند.
۲- دستهای دیگر از مردم بقدری زندگی را نامطلوب تلقی میکنند که میگویند: ای مرگ بیا که زندگی مارا کشت!
۳- گروهی معتقدند که آنان بار سنگین زندگی را با عوامل جبر طبیعی که بسیار نیرومند هستند بدوش میکشند وتوان مقاومت وسدشکنی ندارند.
۴- دستهای پیدا میشوند که زندگی آنان لذتمحوری است تا در لذت غوطه ورند خودرا برخوردار اززندگی میدانند و اگراز لذت محروم شوند زندگی را جز شکنجه نمیدانند.
۵- بعضی سر را پایین انداخته حرکت می کنند کاری ندارند که چه میکنند و چه میخواهند و اصلا در فکر آن نیستند که بدانند «زندگی یعنی چه؟»
……
درحالی که